یه میم 2 تا ح

1mim-2ta-h
یه میم 2 تا ح

سلام؛
من یه میم 2 تا ح هستم همون lpln_psdk70 قدیمی
اینجا چیزایی که قبلا بودم و نوشتم و چیزایی که بعدا خواهم نوشت و تولید کرد رو میذارم
موفق باشم :|

دنبال کنندگان ۲ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
سایت تحت لوای اینجانب

کانال ویدیو های من در دیدستان

روز دهم 28 آبان 1395

ساعت 7 بعد از ظهر، ستون 1066

زمان طی شده 15 ساعت

زمان در حال حرکت 6 ساعت و 33 دقیقه

سرعت متوسط در حین حرکت 3.33 کیلومتر بر ساعت

تعداد قدم های ثبت شده 61419

مسافت طی شده 23.19 کیلومتر

.

رکورد رو زدیم

634 ستون اومدیم

واقعا خسته ایم و توانی توی پاهامون نمونده

خیلی فشار آوردیم به خودمون

به سختی ایستاده نماز خوندم

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۸ آبان ۹۵ ، ۱۹:۰۶
1mim-2ta-h

27 آبان 1395

اول یکم از دیشب بگم.

به غیر از ما افراد دیگه ای هم توی اون خونه اومدن.

جاها رو انداختن که بخوابیم.

همه درازکش آمادهی شیرجه به اعماق رویا ها بودن که یهو صداشون بلند شد.

صدای خش دار صاحب خانه و یکی از اهالی ماهشهر که عربی بلد بود.

کلا اگه توی ایران مکالمه ای با همچین تن صدایی بشنوی فکر میکنی دعواعه.

یک ساعتی مزاحممون بودن تا خداروشکر برقا رفت.

تونستیم چشمامونو ببندیم که موتور خونه اهالی قم فعالیت خودش رو رسما آغاز کرد :|

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۷ آبان ۹۵ ، ۱۸:۵۸
1mim-2ta-h

26 آبان 1395

صبح رو با یک دوش آب یخ شروع کردم.

مردم جیغ میزدن زیر دوش من کوپ کرده بودم.

خیلی خیلی سرد بود.

طبق برنامه ریزی دیشب علی و حسین تا ساعت 8 وقت داشتن برن زیارت مولی.

حسین که اتفاقا اولین بارش هم بود اومده بود نتونسته بود حتی از در صحن ها وارد بشه.

رفتیم دنبال خانم ها.

اولین دیدار علی و زن دایی بعد از 8 روز فیلم هندی بود برا خودش.

منم مامانمو ماچ کردم که حسودیش نشه :)

یک ربعی پیاده رفتیم.

جمعیت جلوی ورودی وادی السلام تاب میخوردیم.

از ورود به بزرگترین قبرستان جهان منصرف شدیم.

چِک نهایی وسایل...

پاسپورت زن دایی جا مونده...

پتو های دیشب با گرو گذاشتن پاسپورت ایشون پیش مسئول کاروان دانشجو ها بدست اومده بود :/

من و خواهر برگشتیم گرفتیم.

حالا به سمت کوفه...

بعد از نیم ساعت پیاده روی رسیدیم به حد فاصلی که امکان تردد ماشین ها به سمت کوفه بود.

فاصله 10 کیلومتری نجف تا کربلا نفری 3 هزار تومن.

ما هفت نفر،

یک مرد ایرانی،

و سه مرد ایرانیِ خرمشهری،

پول ها رو توی ماشین جمع کردیم

یکی از جوانک های خرمشهری که جنگ زده و مقیم مشهد بود به عکس امام روی پول ضربه زد و گفت امام و صدام جنگ راه انداختند

عده ای کشته شدند

میگفت امام ما همطراز ملعونیست

گفت امام ...

صدام بی اختیار بالا رفت

داااااااد میزدم

رگ غیرت بابا ورم کرده بود

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۶ آبان ۹۵ ، ۱۸:۴۸
1mim-2ta-h

25 آبان 1395

باید بریم بیرون...

چه کنیم ؟!

پاشدیم وسایلو جم کردیم

اما خیلی ریز پیچیدیم تو سالن اصلی

حد اقل 100 نفر دیگه تو جا میشدن فقط، پتو نبود...

تا صبح یزدی های تازه از راه رسیده ((سَروصیدا کردن)) (با لحجه غلیظ یزدی لطفا :)

صبح حرم با صفای مولا و حضرت پدر امیرالمومنین علی ابن ابی طالب علیه السلام

تراکم جمعیت خیلی بود ،ترجیح دادم زیارتم رو به یک زیارت نامه مختصر و دو رکعت نماز خلاصه کنم

رفت و آمد به داخل محل اسکان دانشجو ها با کارت بود ولی میشد خیلی ریز بری و بیایی

همین که وسایلمون اونجا بود خودش کلی بود.

رفت و آمدم رو به بیرون کم کردم.

نماز ظهر رو همونجا خوندم و بابا از حرم با ناهار اومد.

خودش قورمه سبزی رو خورد و من مرغ.

خروج از اونجا برای ما که جای مشخصی نداشتیم قمار با سرنوشت محسوب میشد D:

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ آبان ۹۵ ، ۱۸:۴۳
1mim-2ta-h

24 آبان 1395

رسیدیم کاظمین

به ساعت که نگاه کردم حدودا 1 بامداد بود.

از مهدی و خانوادش جدا شدیم و به سمت حرم رفتیم

یه ون اومد جلو و گفت مجاناً حرم

سوار شدیم یک ربی چرخوندمون و آورد سر جای اول پیادمون کرد :|

گفت راه ها رو بستن.

پیاده راهی حرم شدیم.

بعد از اولین سیطره مجددا یک خودروی سواری گفت "حرم ؟"

تا نزدیک ترین جای ماشین رو بردمون جلو اما این بار کمتر از 1 کیلومتر رو 9 هزار تومن حساب کرد :/

همه توی خیابون خوابیده بودن.

هوا خنک بود.

بدون پتو نمیشد خوابید.

خواب آلودگی، خستگی، الافی سامرا ، و زیارت نرفتن توی سامرا کج خلقم کرده بود.

دو سه تا هتل رفتیم اما هیچ کدوم اتاق خالی نداشتند.

لحظه به لحظه کج خلق تر ...

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۴ آبان ۹۵ ، ۱۸:۱۶
1mim-2ta-h

یکشنبه 23 آبان 1395

حدودا ساعت 8 پیاده رفتیم سمت گاراژ تا بریم سمت نجف.

دلیل اینهمه پیاده روی ها مسدود بودن ورودی های شهر ناشی از ازدحام جمعیته.

داخل گاراژ یا همون ترمینال دنبال ماشینی بودیم که با قیمت مناسب ببرتمون.

شلوغ که میشه راننده ها سو استفاده میکنن و چند برابر قیمت معمول کرایه میگیرن.

بین گرد و خاکی که توی گاراژ بلند شده بود داشتیم میچرخیدیم که مهدی اومد جلو و گفت: "سامرا نمیرید؟"

دوباره قصه ی دو سال پیش تکرار شد.

قصد نجف داشتیم و ازمون خواستن که بریم سامرا.

اینجوری که پیش میاد دلمون میلرزه نکنه خودشون انداختن به دل این فرد که بیاد سراغمون!

تصمیم عوض شد...

مقصد بعدی سامر است.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۳ آبان ۹۵ ، ۱۸:۱۰
1mim-2ta-h

شنبه 22 آبان 1395

دیشب خیلی راحت خوابیدم.

خستگی حسابی از تنم در اومد.

قرار بود قبل از اذان صبح بریم زیارت امام حسین.

اما صبح بابا با یه جنازه روبرو شده بود و دلش نیومده بیدارم کنه.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۲ آبان ۹۵ ، ۱۸:۰۴
1mim-2ta-h

جمعه 21 آبان 1395

ساعت 3 بامداد 1 متر از جای قبلیمون تکون نخوردیم و در شرایط کاملا له  توی ماشین خوابمون برده بود.

نماز صبح تازه متوجه شدیم اونطرف اتوبان که بهش دیدی نداشتیم موکب یا همون حسینه ای بوده که میتونستیم دراز به دراز بگیریم بخوابیم.

اما باید ریسک باز شدن مسیر رو هم میپذیرفتیم.

5 صبح.

1 سانت بخاطر حرکت وضعی زمین جلوتر رفته بودیم :|

شب جمعه کربلا پرررررر 

×نقص در برنامه ریزی در نظر نگرفتن فرآیند عبور از مرز و شرایط غیر قابل پیش بینی عراق×

خیلی از مسافر ها ماشین های کرایه ای رو با راننده تنها گذاشته بودن و از سر شب مسیر رو پیاده طی میکردن، اما اکثرا اکیپ مرد ها.

با 3 تا بانو سخت بود برای ما.

با راننده ون بغلی صحبت کردیم و تا 7 صبح مسافر ماشین بی حرکت کناری شدیم که نسبت به ماشین قبلی کاملا خالی و راحت تر بود.

مرد خیلی رَجُلی بود.

برامون بخاری روشن کرد.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۱ آبان ۹۵ ، ۱۷:۴۴
1mim-2ta-h

صبح روز پنجشنبه 20 آبان 1395

به سمت مرز حرکت کردیم.

بین راه قبل از کرمانشاه به یادمان شهدای عملیات مرصاد رسیدیم.

سال قبل درست شدن قضیه سربازیم در راه برگشت از کربلا با این 5 شهید گمنام عزیز در میون گذاشته شد.

درستش کردند...

دینمون رو ادا کردیم...

کار و زندگی و بقیش رو هم سپردم بهشون...

انشاالله هر سال با خبر خوش میرم پیششون.

حدودا ساعت 4 بود که رسیدیم مهران.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۰ آبان ۹۵ ، ۱۷:۳۶
1mim-2ta-h

چهار شنبه 19 آبابن 1395

تقریبا ساعت 10 صبح بود که وسایل رو توی ماشین چیندم که حرکت کنیم.

دیروز ال ممد(L90) رو برده بودم جلوبندی ساز تعمیرش کرد اما یک صدا میداد هنوز ، قرار شد اول بریم نازی آباد که هم ماشین رو مجددا نشون بدیم و هم زن دایی رو از اونجا سوار کنیم .

وقتی رسیدیم دیگه یکم برای تعمیرگاه رفتن دیر شده بود، بعد از ناهار رفتیم میدون انقلاب و بابا رو از محل کار سوار کردیم. تا از تهران خارج بشیم تقریبا شده بود ساعت 4 .

توی راه تابلو هایی که مسافت مونده تا کربلا رو نشون میده با روح و روانمون بازی میکرد.

کلی عشق میکردیم داریم میریم کربلا.

مقصد اول همدان.

شب رو طبق روال معمول سفر هامون رفتیم توی یکی از خونه هایی که مخابرات برای کارمندا در نظر گرفته و خوابیدیم .

کربلا

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۹ آبان ۹۵ ، ۱۷:۲۴
1mim-2ta-h